تفسیر سورهی کهف آیهی 27-1

خرید بک لینک
تفسیر سورهی کهف آیهی 27-1
بسم الله الرحمن الرحیم
سورهی کهف مکی و 110 آیه است

سورهی کهف آیهی 27-1

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (١) قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (٢) مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا (٣) وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا (٤) مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا (٥) فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا (٦) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا (٧) وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا (٨) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا (٩) إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا (١٠) فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا (١١) ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا (١٢) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى (١٣) وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا (١٤) هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا (١٥) وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقًا (١٦) وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِدًا (١٧) وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا (١٨) وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءَلُوا بَیْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهَا أَزْکَى طَعَامًا فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا (١٩) إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا (٢٠) وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا (٢١) سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِیلٌ فَلا تُمَارِ فِیهِمْ إِلا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا (٢٢) وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا (٢٣) إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لأقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا (٢٤) وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا (٢٥) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا (٢٦) وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (٢٧)

داستانها در این سوره، عنصر غالب است. در آغاز آن داستان اصحابکهف است. بعد از ان، داستان دو باغ به میان میآید. به دنبال آن هم داستان آدم و ابلیس قرار میگیرد. در وسط سوره نیز داستان موسی با عبد صالح با بنده خوب خدا میاید. در پایان سوره هم داستان ذوالقرنین ذکر میشود. این داستانها بیشترین آیات سوره را به خود اختصاص میدهند. چه داستانها در ٧١ آیه از ١١٠ آیه سوره آمدهاند. تازه قسمت اعظلم آنچه از ایهها میماند حاشیه یا پیرو داستانهای سوره است. درکنار داستانها صحنههای قیامت، و برخی از صحنههای زندگی است، صحنههائیکه فکر و اندیشهای یا معنی و مفهومی را به تصویر میزنند، بدانگونهکه شیوه و روش قران درتعبیر با به تصویر کشیدن معانی و مفاهیم است.
محور موضوعی سورهکه موضوعهای سوره بدان ییوند میخورند، و روند سوره پیرامون ان میچرخد، تصحیح عقیده و تصحیح برنامه نگرش و اندیشه، و تصحیح معیارها وارزشها با ترازوی این عقیده است. سرآغاز سوره و پایان آن به تصحیح عقیده میپردازد. در آغاز سوره آمده است:
(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا)
حمد و سپاس خدائی را سزا است که بر بنده خود (محمّد) کتاب (قرآن) را فروفرستاده و در آن هیچگونه انحراف و کژی قرار نداده است. (کتابی) که ثابت و پابرجا (و معتدل و مستقیم، و هم برپادارنده جامعه انسانی و پاسدار کتب آسمانی) است. (خداوند آن را فروفرستاده است) تا (به وسیله آن، کافران را) از عذاب شدید (دنیوی یا اخروی) خود بترساند، و مومنانی را که کارهای شا یسته و بایسته می کنند مژده میدهد به این که پاداش خوبی دارند. جاودانه در آن (بهشت برین که پاداش خوب خداوند است) خواهند ماند. و (به خصوص از عذاب شدید او) بترساند کسانی را که میگویید: خداوند فرزندی را (به نام عیسی یا عزیر یا فرشتگان، برای خود) برگرفته است. نه ایشان و نه پدرانشان (چنین چیزی را از روی دانش نمی گویند و) از آن هیچگونه آگهی ندارند. چه سخن (وحشتناک و) بزرگی از دهانهایشان بیرون میآید! (آیا خدا و فرزند داشتن؟! مگر خدا جسم است و محدود است و همچون انسان نیازمند چیزی از جمله فرزند است؟!) آنان جز دروغ و افتراء نمیگویند. (کهف1-5 )
در پایان آمده است:
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا)
(ای پیغمبر!) بگو: من فقط انسانی همچون شما هستم (و امتیاز من این است که من پیغمبر خدایم و آنچه گفت: بگو؛ میگویم) و به من وحی میشود که معبود شما یکی است و بس. پس هرکس که خواهان دیدار خدای خویش است، باید که کار شایسته کند، و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد. (کهف/110)
بدین منوال آغاز و بایان در اعلان وحدانیت، زشت سپردن شرک، اثبات وحی، و جدائی مطلق ذات خدا و همه پدیدهها، هماهنگ میگردند.
روند سوره بارها و بارها به شکلهای گوناگون، این موضوع را لمس میکند و میپساید:
در داستان اصحاب کهف، جوانا نی که به پروردگارشان ایمان آوردهاند، میگویند:
(رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا).
پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است. ما هرگز غیر از او معبودی را نمیپرستیم. (اگر چنین بگوئیم و کسی را جز او معبود بدانیم) در این صورت سخنی (گزاف و) دور از حق گفتهایم. (کهف/14)
در پیرو آن آمده است:
( مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا )
بجز خدا برایشان سرپرستی نیست (که عهدهدار امور آنان شود) و در فرماندهی و قضاوت خود کسی را انباز نمیگرداند. (کهف/26)
در داستان دو باغ، مرد مومن به دوست خود میگوید بدانگاه که با وی گفتگو میکند.
...أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلا . لَکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَلا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدًا.
آیا منکر کسی شدهای که (دستگاه شگرف و سازمان پیچیدهی جسم) تو را از خاک ناچیزی و سپس از نطقهی بیارزشی آفریده است، و بعد از آن تو را مـرد کاملی کرده است؟ ولی من (میگویم:) او (که مرا و همهی جهان را آفریده است) خدا است و پروردگار من است، و من کسی را انباز پروردگارم نمیسازم. (کهف/ 37، ٣٨)
در پیرو آن آمده است:
وَلَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مُنْتَصِرًا. هُنَالِکَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا.
(او در برابر این همه مصیبت و بلا، تثهای تنها بـود) و دسته و گروهی را جز خدا نداشت که او را یاری دهند، و خود نیز نتوانست خویشتن را کمک کند (و جلو بلا را بگیرد). در آن مقام و در آن حال (که بلا و مصیبت و شدت و محنت سر میرسد) یاری و کمک، ویژهی معبود راستین است (و تنها خدا فریادرس روز مصیبت و دفعکنندهی بلا است). او بهترین پاداش را (برای مطیعان خود) دارد، و بهترین سرانجام را (برای آنان) فراهم میسازد. (کهف/٤٣ و ٤٤)
در صحنهای از صحنههای قیامت آمده است:
وَیَوْمَ یَقُولُ نَادُوا شُرَکَائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ مَوْبِقًا
روزی خداوند میفرماید: انبازهائی را که برای من گمان میبردید صدا بزنید (تا به کمک شما بشتابند). آنان انبازها (و معبودهای پنداری) را صدا میزنند و آنها به ندای ایشان پاسخ نمیدهند (تا چه رسد به این که به کمکشان بشتابند) و میانشان عداوت راه میاندازیم. (کهف/52)
در پیرو بر صحنه دیگری آمده است:
(أَفَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبَادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلا).
آیا کافران گمان میبرند که بجز من، بندگان مرا (نیز اگر) سرور و سرپرست خود گیرند (ومعبود و مسجود خویش دانند، بدیشان سود میرسانند؟). ما دوزخ را برای پذیرائی از کافرانآماده کردهایم). (کهف/102)
*
تصحیح برنامه اندیشه و نگرش در زشت سپردن ادعاهای مشرکانی جلوهگر میآید که چیزی را میگویندکه از آن آگاهی ندارند، و در ادعاهایکسانی جلوهگر استکه بر آنچه میگویند دلیل و برهانیذکر نمیکنند. در رهنمود انسان به اینکه داوری بکند برابر آنچه میداند و از آن فراتر نرود، و اگر از چیزی اطلاع نداشتکار و بار آن را به خدا واگذارد، تصحیح برنامه اندیشه و نگرش مورد نظر است.
در دیباچه سوره آمده است:
« وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ » ٠
و(بهخصوص ازعذاب شدید او)بترساند کسانیرا که میگویند: خداوند فرزندی را (بهنام عیسی یا عزیریا فرشتگان، برای خود) برگرفته است. نه ایشان ونه پدرانشان (چنین چیزی را از روی دانش نمی گویند و) از آن هیچگونه آگهی ندارند. (کهف/4و5)
جوانان اصحاب کهف میگویند:
(هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ ).
(سپس برخی از ایشان به برخی گفتند:) اینان، یعنی قوم ما، بجز الله معبودهائی را به خدائی گرفتهاند! (چه مردمان حقیری! چرا بایدبتهای ساخت دست خویش را بپرستند، مگر عقل ندارند؟!). ای کاش! دلیل روشنی بر (خدائی) آنها ارائه میدادند! (مگر چنین چیزی ممکن است؟ هرگز! آنان چه ستمکارند!). (کهف/15)
وقتیکه از مد ت زمان ماندگاریشان درغار ازهمدیگر پرسوجومیکنند،آگاهی از آن را به خدا وامیگذارند وحواله میدارند:
(قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَاَبِثْتُمْ).
گفتند: پروردگارتان بهتر (ازهمه) میداند که چقدر(در خواب بودهاید و در اینجا) ماندهاید. ( کهف١٩.)
در لابلای داستان برکسانی ایرادگرفته میشودکه خودسرانه و ناسنجیده درباره تعدادشان سخن میگویند:
(سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِیلٌ فَلا تُمَارِ فِیهِمْ إِلا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا)
(معاصران پیغمبر درباره تعداد نفرات اصحاب کهف به مجادله میپردازند و گروهی) خواهند گفت: آنان سه نفرند که چهارمین ایشان سگشان بود. و (گروهی) خواهند گفت: آنان پنج نفرند که ششمین ایشان سگشان بود؛ همة اینها سخنان بدون دلیل است. و (گروهی) خواهند گفت: آنان هفت نفرند که هشتمین ایشان سگشان بود (و اینان از روی علم وآگاهی برگرفته از وحی، سخن خواهند گفت). بگو پروردگار من از تعدادشان آگاهتر (از هرکسی است). جز گروه کمی تعدادشان را نمیداند. بنابر این درباره اصحاب کهف جز مجادله روشن (و آرام بادیگران) پیش مگیر (چرا که مساله چندان مهمّی نیست و ارزش دردسر را ندارد) و پیرامون آنان دیگر از هیح کس مپرس (زیرا وحی الهی تو را بس است). (کهف/22)
در داستان موسی با عبد صالح و شایسته، بدان هنگام که موسیکارهای او را نمیپسندد و بر او زشت میشمرد، آمده است:
(رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی).
(گنج خود را) به مرحمت پروردگارت بیرون بیاورند. من به دستورخود این کارها را نکردهام (و خودسرانه دست به چیزی نبردهام). (کهف/82 )
کارهای انجام شده را به خدا نسبت میدهد.
*
تصحیح ارزشها با ترازوی عقیده هم در جاهای پراکندهای میآید، در آنجاهائیکه قرآن ارزشهای حقیقی را به ایمان و عمل صالح برمیگرداند، و ارزشهای زمینی و دنیوی جزآنها راکوچک و ناچیز میشمارد، ارزشهائیکه چشمگیرو فریبا هستند.

هر زیب و زینتیکه در زمین است برای امتحان و آزمون است، و سرانجام به نیستی و نابودی سر میکشد وبرباد میرود:
(إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا)
ماهمه چیزهای روی زمین را زینتآن کردهایم (و جهان پرزرق وبرق، وپرنعمتی را برای انسانها آراستهایم) تا ایشان را بیازمائیم (و ببیییم از آنان) کدامیک کار نیکوتر میکند. و ما (عاقبت این جهان پرزرق و برق مردمان را درهم میپیچیم و) آنچه را روی زمین است (صاف میکنیم و) به خاک مسطح بیگیاهی تبدیل مینمائیم (و این سرزمین پرجوش و خروش را بیابان برهوت خشک و خاموش میگردانیم، ونیکان را به بهشت و بدان را به دوزخ میرسانیم). (کهف٧. و ٨)
پناهگاه خدا فراختر وگشادتر از هر جانی است، اگرچه انسان به غار سنگلاخ تنگی پناه ببرد.گروه جوانان باایمان اصحاب کهف پس ازکنارهگیری، به قوم خود میگویند:
(وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقًا)
(برخی به برخی گفتند:) چون از این قوم میبرید و از چیزهائی که بجزخدا میپرستندکنارهگیری میکنید (و حساب خود را از قوم خویش و معبودهای دروغییشان جدا میسازید) پس به غار پناهنده شوید (و آئین خویشتن را نجات دهید) تا پروردگارتان رحمتش را برشما بگستراند و وسائل رفاه ورهائی شما را از این کار (مشکلی) که در پیش دارید مهیا و آسان سازد.
خطاب به پیغمبر (ص)میشود تا با مومنان بماند و با ایشان شکیبائیکند. به زر و زیور و زیب و زینت زندگی دنیا و دنیاداران غافل از خدا توجه نکند و اهمّیت ندهد:
(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ).
با کسانی باش که صبحگاهان وشامگاهان خدای خود را میپرستند و به فریاد میخوانند، (و تنها رضای) ذات او را میطلبند، و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت حیات دنیوی برنگردد، و ازکسی فرمان مبرکه (به خاطر دنیادوستی و آرزوپرستی) دل او را از یاد خود غافل ساختهایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و پیوسته فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است. بگو: حق (همان چیزی است که) از سوی پروردگارتان (آمده) است (و من آن را با خود آوردهام و برنامه من و همه مومنان است) پس هرکس که میخواهد (بدان) ایمان بیاورد وهرکس میخواهد (بدان) کافرشود. (کهف/28و29)
داستان دو باغ را به تصویر میکشدکه چگونه شخص مومن دربرابر مال و جاه و زیب و زینت به ایمان خود میبالد، و چگونه با دوست متکبر باد به غبغب انداخته خود رویاروی میشود و با اسلحه حق به نبرد او میرود، و وی را در برابر فراموشکردن خدا تنبیه میکند:
« قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلا لَکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَلا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدًا وَلَوْلا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مَالا وَوَلَدًا فَعَسَى رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِنْ جَنَّتِکَ وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیدًا زَلَقًا أَوْ یُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَبًا ».
دوست (مومن) او، درحالی که با وی گفتگو داشت، بدو گفت:آیا منکرکسی شدهای که (دستگاه شگرف و سازمان پیچیده جسم) تورا از خاک ناچیزی و سپس ازنطفه بیارزشی آفریده است، و بعد ازآن تو را مرد کاملی کرده است؟! ولی من (میگویم:) او(که مرا وهمه جهان را آفریده است) خدا است و پروردگار من است، و من کسی را انباز پروردگارم نمیسازم. کاش وقتی که وارد باغ میشدی (و این نعمت و مرحمت، و آثار قدرت وعظمت را میدیدی)میگفتی: ماشاءالله! (این نعمت ازفضل ولطف خدا است، وآنچه خدا بخواهد شدنی است!) هیچقوت وقدرتیجزازناحیه خدانیست (واگرمدد و توفیق اونباشد، توانائی عبادت و پرستش را نخواهیم داشت. ای رفیقناسپاس)اگرمیبینی که از نظر اموال و اولاد از تو کمترم، (امّا ...) چهبسا پروردگارم بهتراز باغ تورا (دردنیایا آخرت) به من بدهد، و خدا ازآسمان بلای مقدری برای باغ تو فروبفرستد و این باغ به سرزمین لخت وهمواری تبدیل شود. یا این که آب این باغ (به اعماق زمین) فرو رود به گونهایکه هرگزنتوانی آن راپیجوئی کنی (چه رسد به این که ان را بیابی وبه سطح زمین برگردانی). (کهف/37-41 )
بهدنبال داستان مثلی را برای زندگی و سرعت زوال آن پس از شکوفافی و سرسبزی آن میآورد:
(وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا )
(ای پیغمبر!) برای آنان (که به دارائی دنیا مینازند و به اولاد و اموال میبالند) مثال زندگی دنیا را بیان کن که همچون آبی است که از (ابر) آسمان فرو میفرستیم، سپس گیاهان زمین از آن (سیراب می گردند و به سبب ان رشد و نمو میکنند و) تنگا تنگ و تودرتو میشوند. (عطر گل و ریحان با اواز پرندگان درهم میآمیزد و رقص گلزار و چمنزار درمیگیرد. ولی این صحنه دلانگیز دیری نمیپاید و باد خزان وزان می گردد، و گیاهان سرسبز و خندان، زردرنگ و) سپس خشک و پرپر میشوند و بادها آنها را (در اینجا و آنجا) پخش و پراکنده میسازند! (آری! داشتن را نداشتن، و بهار زندگی را خزان در پی است، پس چه جای نازیدن به وی است. این خدا است که نعمت و حیات میدهد و هر وقت که بخواهد نعمت و حیات را بازپس میگیرد) و خدا بر هر چیزی توانا بوده (و هست). (کهف/45)
بر این مثل با بیان ارزشهای فانی و ارزشهای باقی پیرو میزند:
( الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلا) .
دارائی و فرزندان، زینت زندگی دنیایند (و زوالپذیر و گذرایند)، و امّا اعمال شایستهای که نتائج آنها جاودانه است، بهترین پاداش را در پیشگاه پروردگارت دارد، و بهترین امید و آرزو است. (کهف/46)
ذوالقرنین بدان خاطر ذکر نمیشود چون شاه است، و بلکه به سبب اعمال صالحه و افعال بایستهاش از او نام برده میشود. وقتیکه مردمانیکه ذوالقرنین آنان را در میان دو سد یافته است از او میخواهند برای ایشان سدی بسازدکه آنان را از یاجو ج و ماجوج درامان دارد و ایشان هزینه و مزد آن را پرداخت میکنند، اموال و دارائی ایشان را نمیپذیرد و بازپس میگرداند، چه قدرت و توانیایکه خدا بدو داده است از اموال و ثروت ایشان را والاتر است:
« قَالَ: مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ ».
(ذوالقرنین) گفت: آنچه پروردگارم ازثروت وقدرت در اختیار من نهاده است بهتر است (از آنچه پیشنهاد میکنید. ما برای اندوختن اموال نیامدهایم). (کهف/95)
وقتی هم سد به پایان میرسد،کار آن را به خدا نسبت میدارد نه به نیروی انسانی خود:
(قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا):
(هنگامی که بنای سد به پایان رسید، ذوالقرنین شاکرانه) گفت: این (سد) از مرحمت پروردگار من است (و پابرجا میماند تا خدا بخواهد) و هرگاه وعده خدا فرارسد (و بخواهد آن را خراب کند) آن را ویران و با زمین یکسان میکند، و وعده پروردگار من حق (و هنگامه قیامت حتمی) است. (کهف/98)
در پایان سوره مقرر میداردکه زیانبارترین مردمان از لحاظ اعمال و افعال،کسانیند که آیههای خدا را نمیپذیرند و به ملاقات با خدا ایمان ندارند. همچون افرادکافری ارج و ارزشی ندارند هرچندکهگمان برند که ایشانکارهای نیکو میکنند:
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالأخْسَرِینَ أَعْمَالا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا » .
(ای پیغمبر! به کافران) بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان کسانیند که تلاش و تکاپویشان (به سبب تباهی عقیده و باورشان) در زندگی دنیا هدر میرود (و بیسود میشود) و خود گمان میبرند که به بهترین وجه کار نیک میکنند (و طاعت و عبادت شرکآلودشان موجب رستگاریشان میشود). آنان کسانیند که به آیات (قرآنی و دلائل قدرت) پروردگارشان و ملاقات او (در جهان دیگر، برای حساب و کتاب) بیباور و کافرند، و درنتیجه اعمالشان باطل و هدر میرود، و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قائل نمیشویم (و قدر و منزلتی در پیشگاه ما نخواهند داشت). (کهف/103و105)
بدین منوال میبینیمکه محور سوره تصحیح عقیده، و تصحیح برنامه اندیشه و نگرش، و تصحیح ارزشها، با ترازوی عقیده است.
*
روند سوره پیرامون این موضوعهای اصلی حرکت میکند و در بخشهای پیاپی به پیش میرود:
سوره آغاز میگردد با حمد و ثنای خدائیکه بر بندگان خودکتاب را نازلکرده است برای بیم دادن و مژدهرساندن. مژده دادن به مومنان و بیم دادن کسانی که میگویند:
«اتخذ الله ولدا » ٠
خداوند فرزندی را (به نام عیسی یا عزیر یا فرشتگان، برای خود) برگرفته است.
هچنین بیان میشودکه زیب وزینت و زر و زیوری که در زمین است برای امتحان و آزمون است، و سرانجام فنا و زوال میپذیرد ... این بیان به دنبال داستان اصحاب کهف قرار میگیرد. این داستان نیز نمونهای از ترجیح ایمان بر پوچی زندگی و زیب و زینت و آرایه آن، و پناه بردن به رحمت خدا در دل غار برای نجات عقیده از دست افراد بد کردار است.
بخش دوم آغاز میگردد با رهنمودکردن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بدین امرکه خویشتن را با کسانی همدم و همراه کند که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را بهکمک و یاری می طلبند وروبه خدا میکنند و میروند وخشنودی او را می طلبند. وکسانی را از یاد ببردکه از یاد خدا غافل و بیخبرند ... آنگاه داستان دو باغ به میان میآید، داستانیکه دل با ایمان عزت و سمت خود را در پناه یزدان می بیند و به خدا افتخار میکند و مینازد، و ارزشهای زمینی را کوچک و ناچیز می سپارد ... این بخش با بیان ارزشهای حقیقی و ماندگار به پایان میرسد.
بخش سوم دربرگیرنده صحنههای متصل به یکدیگری از صحنههای قیامت است. در وسط آنها داستان آدم و ابلیس قرار میگیرد ... این بخش با بیان سنت و قانون خدا درباره هلاک و نابودکردن ستمکاران، و رحمت خدا و فرصت دادن او بهگناهکاران تا وقت معلوم و مقدّر است.
داستان موسی با عبد صالح خدا بخش چهارم را تشکیل میدهد. داستان ذوالقرنین نیز بخش پنجم را فرامیگیرد. آنگاه سوره به پایان میآید، با چیزهائی همچون: مژده دادن به مومنان، بیم دادنکافران، اثبات وحی، و پاک و منزه داشتن یزدان از انباز.
بگذار بخش نخستین را شرح و بسط دهیم:
*

(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا).
حمد و سپاس خدائی را سزا است که بر بنده خود (محمّد) کتاب (قرآن) را فروفرستاده و در آن هیچگونه انحراف و کژی قرار نداده است. (کتابی) که ثابت و پابرجا (و معتدل و مستقیم، و هم برپادارنده جامعه انسانی و پاسدار کتب آسمانی) است. (خداوند آن را فروفرستاده است) تا (به وسیله آن، کافران را) از عذاب شدید (دنیوی یا اخروی) خود بترساند، و مومنانی را که کارهای شایسته و بایسته میکنند مژده میدهد به این که پاداش خوبی دارند. جاودانه در آن (بهشت برین که پاداش خوب خداوند است) خواهند ماند. و (به خصوص از عذاب شدید او) بترساند کسانی را که میگوید: خداوند فرزندی را (به نام عیسی یا عزیر یا فرشتگان، برای خود) برگرفته است. نه ایشان ونه پدرانشان (چنین چیزی را از روی دانش نمی گویند و) ازآن هیچگونه آگهی ندارند. چه سخن (وحشتناک و) بزرگیازدهانهایشان بیرون میآید!! (آیا خداوفرزند داشتن؟! مگر خدا جسم است و محدود است و همچون انساننیازمند چیزی ازجمله فرزند است؟!).آنان جز دروغ و افتراء نمیگویند. نزدیک است خویشتن را در پی (دوری گزیدن وروی گردانیدن) ایشان (از ایمان آوردن، دقمرگ کنی و) از غم و خشم این که آنان بدین کلام (آسمانی قرآن نمیگروند وبدان) ایماننمیآورند (خود را) هلاک سازی.ماهمه چیزهای روی زمینرا زینت آن کردهایم (و جهان پرزرق و برق، و پرنعمتی را برای انسانهاآراستهایم) تا ایشان را بیازمائیم (وببینیم از آنان) کدامیک کار نیکوتر می کنند. و ما (عاقبت این جهان پرزرق وبرق مردمان را درهم میپیچیم و) آنچه را روی زمین است (صاف میکنیم و) به خاک مسطح بیگیاهی تبدیل مینمائیم (و این سرزمین پرجوش و خروش را بیابان برهوت خشک و خاموش میگردانیم، ونیکانرا به بهشتوبدانرا به دوزخمیرسانیم).
سرآغازی استکه در آن اعتدال و قاطعیت است. در آن حمد و ثنای خدا است به خاطر اینکهکتاب را نازل فرموده است:
« علی عبده » ٠
بر بنده خود (محمّد).
کتابیکه راست و درست است وکژی وکجی و انحرافی در آن نیست. هیچگونه سازشی و هیچگونه همسوئی وگرایشی در آن نیست:
« لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ » .
(خداوند قرآن را فروفرستاده است) تا (به وسیله آن، کافران را) از عذاب شدید (دنیوی یا اخروی) خود بترساند.
از همان آیه پیشین نشانههای راه پیدا و روشن است. هیچگونه آمیزش و پیچیدگی در آن وجود ندارد: خدا آن استکهکتاب را نازلکرده است. حمد و سپاس خدا را سزا است به خاطر اینکه خدا قرآن را نازلکرده است. محد صلی الله علیه و آله و سلم بنده خدا است. همگان در این صورت بندگانند، و خدا هیچگونه فرزندی و انبازی ندارد.
کتاب قرآن هیچگونهکجی وکژی در آن نیست ...
«قیماً: معتدل و مستقیم است. افراط و تفریطی در آن نیست. جاودانه و پاجا است. قائم بر احکام دین و مصالح بندگان است. پاسدار احکام الهی و حافظ اصول کتابهای آسمانی است)» ... معنی استواریگاهی از راه نفی کجی وکژی است، و زمانی از راه پابرجائی راستی و درستی است، وگاهی از راه تاکید این معنی و سختگیری در آن است.
هدف از فروفرستادنکتاب قرآن روشن و آشکار است:
« لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ؟. “
(خداوند آن را فروفرستاده است) تا (به وسیله آن، کافران را) از عذاب شدید (دنیوی یا اخروی) خود بترساند، ومومنانی راکه کارهای شایستهو بایسته میکنند مژده میدهد به این که پاداش خوبی دارند.
سایه بیم دادن قاطعانه در سراسر تعبیر، غالب و چیره است. تعبیرآغاز میگردد با بیم دادن، بهگونه چکیده و خلاصه:
( لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ) .
تا از عذاب شدید خود بترساند.
آنگاه به شکل ویژه به سوی آن برمیگردد:
« وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا »
و(بهخصوص ازعذاب شدید او)بترساند کسانیرا که میگویند: خداوند فرزندی را (به نام عیسی یا غزیر یا فرشتگان، برای خود) برگرفته است.
میان بیم دادن عمومی و بیم دادن خصوصی، مژده دادن به مومنان قرارگرفته است:
« الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ » .
مومنانی که کارهای شایسته و بایسته میکنند.
با این قیدیکه دلیل عملی ظاهر و مستند به واقعیت موکد را نشانه ایمان قرار میدهد.
آنگاه از برنامه تباهی پرده برمی دارد، برنامه تباهیکه آن را برای داوری درباره بزرگترین و سترگترین مساله از مسائل بهکار میرندکه مساله عقیده است:
(مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ ).
نه ایشان و نه پدرانشان (چنین چیزی را از روی دانش نمیگویند و) از آن هیچگونه آگاهی ندارند.
چه زشت و چه رسواگرانه استکه همچون سخنی را بدون دانش و آگاهی بگویند، بدین صورت ناسنجیده و بدین شکل بهگزاف:
(کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا)
چه سخن (وحشتناک و) بزرگی از دهانهایشان بیرون میاید!! (آیا خدا و فرزند داشتن؟! مگر خدا جسم است و محدود و همچون انسان نیازمند چیزی از جمله فرزند است؟!) آنان جز دروغ و افتراء نمیگویند.
واژهها به نظم و ترتیب خود درذکر عبرت، و با آهنگ و نوای خود و نطق وگفتار، در رسواکردن همچون سخنی شرکت میورزندکه آنان آن را میگویند. این تعبیر آغاز میگردد با «کبرت: بزرگ است و درشت است) زشت است و افتراء عظیمی است». این واژه شنونده را با ستبری و درشتی و رسوائی و پلشتی رویاروی میسازد، و فضای سخن را از آنها پر میگرداند. در جمله واژه «کلمة« و سخن بزرگ و درشت را تمیز ضمیر مستتر در «کبرت« میسازد:
«کبرتکلمة » چه سخن (وحشتناک ) بزرگی!.
با اینکارتوجه شنونده بیشتر بدان مساله بزرگ جلب میشود. این واژه «کلمة»را بهگونهای قرار میدهدکه انگار از دهانهایشان میپرد و ناسنجیده بیرون میدود و سخت برمیجهد:
« تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ » ٠
از دهانهایشان بیرون میآید.
واژه «افواههم: دهانهایشان« با طنین ویژه خود در بزرگ نمودن و زشت (و پلشت نشان دادن این سخن، شرکت میورزد. چهگوینده این واژه در بخش نخستین آن دهانش را باز میکند به سبب مد وکششیکه در «افوا ...» وجود دارد. بعد از آن دو حرف هاء پیاپی میآید و دهان با آن دو پر می گردد پیش از اینکه در آخر واژه بر میم فرو افتد و بسته شود: «افواهم«. بدین منوال، نظم جمله وطنین واژه، در به تصویر کشیدن معنی و ترسیم سایه شرکت میکنند. بر این امر پیرو زده میشود با تاکید به شیوه نفی و استثناء:
« إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا » ٠
آنان جز دروغ و افتراء نمی گویند.
برای نفی، واژه «ان» نه واژه «ما» برگزیده میشود. زیرا در واژه اولی به سبب سکون واضح قاطعیت وجود دارد، ولی در واژه «ما» تا اندازهای با مد وکشش نرمش پدیدار میآید ... این نیز بر شدت زشت و پلشت شمردن میافزاید، و مایه فزونی تاکید دروغ بودن این سخن گنده و درشت است.
*
در چیزیکه به زشت شمردن میماند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را مخاطب قرار میدهد، پیغمبریکه مایه غم و اندوه او میگردد اینکه قوم وی به قرآن ایمان نیاورند و از هدایت رویگردان گردند، و به راهی ادامه دهندکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میداندکه این راه ایشان را به هلاک و نابودی میرساند ... در چیزیکه به زشت سپردن میماند به پیغمبر(ص)میفرماید:
«فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا ».
نزدیک است خویشتن را در پی (دوری گزیدن و روی گردانیدن) ایشان (از ایمان آوردن، دقمرگ کنی و) از غم و خشم این که آنان بدین کلام (آسمانی قرآن نمیگروند و بدان) ایمان نمیآورند (خود را) هلاک سازی.
یعنی چهبسا خود را ازغم و اندوه برانان بکشی، به سبب اینکه بدین قرآن ایمان نیاورند. اینان سزاوار نیستندکه به حال ایشان غم و اندوه بخوری. آنان را به خود واگذار و به ترک ایشان گوی. ما زیب و زینت و برخورداری و بهره مندی و اموال واولاد را در زمین، وسیله امتحان و آزمون صاحبان و دارندگان آن چیزها کردهایم، تا روشن شود چهکسی از آنان دردنیا خوب کار میکند و سزاوار نعمت جهان میگردد، همانگونه که مستحق نعمت آخرت میشود:
« إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا ».
ما همه چیزهای روی زمین را زینت آن کردهایم (و جهان پرزرق و برق، و پرنعمتی را برای انسانها آراستهایم) تا ایشان را بیازمائیم (و ببینیم از آنان) کدامیک کار نیکوتر میکند.
خدا خود میداند، ولیکن پاداشکارهائی را میدهدکه عملا از بندگان سر میزند، و در زندگی عملا بر دست ایشان صورت میگیرد و تحقق پیدا میکند. درباره کسانی سکوت میگزیندکه خوبکار نمیکنند. از آنان نام نمی برد، چون مفهوم تعبیر روشن است.
پایان این زیب و زینت حتمی و قطعی است. زمین از زیب وزینت لخت خواهد شد و دیگرباره بیبهره از زیبائیها و آرایهها خواهدگردید، و هرچه و هرکه بر روی آن است هلاکو نابود خواهدشد. زمینپیشاز روزقیامت، سطح لخت و زمخت وخشکی خواهد گردید:
(وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا).
وما (عاقبت این جهان پرزرق و برق مردمان را درهم میپیچیم و) آنچه را روی زمین است (صاف میکنیم و) به خاک مسطح بیگیاهی تبدیل مینمائیم (و این سرزمین جوش و خروش را بیابان برهوت خشک و خاموشی میگردانیم، و نیکان را به بهشت و بدان را به دوزخ میرسانیم).
در تعبیر قاطعیت است. و در صحنهایکه آن را ترسیم میکند نیز قاطعیت است. واژه «جُرُزاً: زمین لخت و برهوتیکه گیاهی در آن نباشد» با طنین واژگانی خود معنی خشکی و لختی را به تصویر میکشد. واژه «صعیداً: روی زمین» نیزصحنه مسطح بودن و سختی راترسیم میکند.
*
آنگاه داستان اصحابکهف بیان میشود. داستان نمونهای از اینان را در درونهای اشخاص مومن عرضه میدارد و مینمایاند که درونهای آنان چگونه به وسیله ایمان میآرامد و یقین و اطمینان می یابد، و ایمان را بر زیب و زینت و زر و زیور و خوشیها وکالای دنیا ترجیح میدهد و والاتر و برتر میشمارد، و به غار پناه می برد زمانیکه برای او زندگی با مردم دشوار و ناکار میشود. همچنین نشان میدهدکه چگونه خدا این درونهای اشخاص مومن را مییاید و مراعات میدارد، و از فتنه و بلا محفوظ و مصون مینماید و مشمول مهرو محبت و مرحمت میفرماید.
درباره داستان روایتهای گوناگونی است. سخنان زیادی را درباره آن گفتهاند. در کتابهای قدیمی و در افسانهها به شکلها و گونههای گوناگونی ذکر گردیده است. ما بدانها میپردازیم وبه آنچه د رقرآن آمده است بسنده میکنیم. چه قرآن یگانه منبع مورد اطمینان است. به ترک سائر روایتها و افسانههائی خواهیم گفتکه به تفسیرها راه پیداکردهاند و بدون سند صحیح درآنها گنجانده شدهاند. مخصوصآ قرآن مجید از فتوی خواستن و نظر طلبیدن ازغیرقرآن راجع بدان داستان، و جدال و ستیز بدون دانش وآگاهی درباره آن نهی فرموده است.
درباره سبب نزول این داستان و نزول داستان ذوالقرنین آمده استکه یهودیان اهالی مکه را تشویق و ترغیب کردند ازپیغمبر (ص)درباره اصحابکهف و ذوالقرنین و درباره روح سوال بکنند. یا اینکه اهالی مکه از یهودیان درخواستکردندکه پرسشهائی را برای ایشان مطرحکنند تا با آنها پیغمبر (ص)را بیازمایند. همه اینها یا برخی از اینها که چه بسا درست باشد در آغاز داستان ذوالقرنین آمده است:
(و یسالونک عن ذی القرنین. قل: سآتلو علیکم منهذکراً ».
(ای پیغمبر! برخی از کفار به دسیسه یهودیان) از تو درباره (سرگذشت) ذوالقرنین میپرسند. بگو: گوشهای از سرگذشت او را برایتان بازگو خواهم کرد.
همچون اشارهای در داستان اصحابکهف نیامده است. ما به خود داستان میپردازیم. همانگونهکه بیانکردیم این داستان با محور سوره ارتباط واضحی و پیوند آشکاری دارد.
*
شیوهایکه در عرضه این داستان از نظ هنری درپیش گرفته شده است این استکه نخست چکیدهکوتاهی بیانگردیده است، و بعد از آن بهطور مفصل سخن رفته است. داستان در صحنههائی عرضهگردیده است، و میان صحنهها فاصلههائی خالی مانده است. چیزهائیکه در این مکانهای خالی ازآنها سخن نرفته تفاسیر قرآن...

ما را در سایت تفاسیر قرآن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:05

صفحه بندی